مصیریعنی بازگشت |
![]() About Weblog Menu صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ Recent Posts عمو بحر طویل از زبان امام حسین(ع) یه سوال افتتاحیه Archive بهمن 1390 |
|
بچه چند روز دیگه یعنی 8 بهمن شهادت عموی منه.واسش فاتحه بفرستید .تو فکر اینم که داستان زندگیشو بذارم تو وب.اگه تونستم حتما این کار می کنم.
نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 11:16 توسط مسافر |
اگر از خنجر خون ریز لب تشنه ببرند سرم را، اگر از تیغ شکافند در این عرصه ی خونین جگرم را، اگر از تیر سه شعبه بدهند آب عوض شیر گل نو ثمرم را، اگر از داغ برادر شکند خصم ستمگر کمرم را، اگر از چار طرف خصم زند بر جگرم تیر، اگر آید به سر و کتف و تنم ضربت شمشیر، اگر از سنگ شود غرقه به خون روی منیرم، اگر آتش عوض آب دهد خصم شریرم، اگر از داغ پسر سوزم و صد بار بمیرم، به خدایی که مرا خواسته با پیکر صد چاک ببیند، به تنم زخم دو صد نیزه و شمشیر نشیند، به ستمگر نکنم کرنش و ذلّت نپذیرم، اگر آرند به جنگم همه ی اهل زمین را و سما را، مظلوم حسین جانم منم و عهد اَلستم نه گسستم نه شکستم، به خدا غیر خدا را نپرستم، به خدا من پسر شیر خدا و پسر فاطمه هستم، همه ی دار و ندارم، همه هفتاد و یارم به فدای ره جانان، منم و سرخی رویم منم و خون گلویم من و حنجر عطشان، منم و داغ جوانان منم و خاک بیابان، منم و سُّمّ ستوران من و رگ های بریده منم و قلب دریده، منم و طفل صغیرم منم و کودک شیرم، منم و دخت اسیرم منم و حیّ قدیرم، منم و زخم فراوان منم و آیه ی قرآن، منم و زخم زبان ها منم و تیغ سنان ها، همه آیید و ببینید مقام و شرف و عزت ما را، مظلوم حسین جانم به خدا و به رسول و به علی بن ابی طالب و زهرای بتول و حسن آن سید ابرار، به هفتاد و دو یارم به حبیبم به زُهیرم، به طرّماح و به جون و وهب پاک سرشتم، به جلال و شرف عابس و عبّاس و به عثمان و به جعفر، به شهیدان عقیل و به خلوص دل عبدالله و قاسم، به علی اکبر و داغش به علی اصغر و خونش، به گل یاس مدینه به رقیه به سکینه، به دل سوخته ی زینب کبری و دو فرزند شهیدش، به لب تشنه ی اطفال صغیرم به تن خسته ی سجاد عزیزم، من از این قوم ستمگر نگریزم، من و ذلت من و تسلیم من و خواری و خفت، سر من بر سر نی راه خدا پوید و با دوست سخن گوید و گردد هدف سنگ و خورد چوب، نبینم به خدا غیر خدا را، مظلوم حسین جانم
نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 22:59 توسط مسافر |
امروز داشتم به این فکر می کردم که حضرت محمد برای چی به پیامبری رسید؟ که ظلم رو از جامعه ریشه کن کنه جهل اون زمان قبایل عرب رو از بین ببره مردم رو با مفهوم زیبای ایمان و یکتا پرستی آشنا کنه غیر از اینه؟اما تو جامعه ای که ما الان داریم توش زنئگی میکنیم یا اصلا کل دنیا،چقدر این ماموریت موفقیت آمیز بوده؟در هفته چندبار خبر تجاوز به عنف و دزدی و قتل و.... رو تو روزنامه های خودمون می خونیم؟پس کجاست آموزه های دینی ما؟ نظرتون راجع به این پست چیه؟حق با منه یا نظر دیگه ای دارید؟
نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 22:57 توسط مسافر |
سلام. این وبلاگ رو امروز درست کردم تا... راستش خودمم دقیقا نمی دونم چرا.اما این رو می دونم که آدم حزب اللهی نیستم.فقط چند وقت پیش یه اتفاقی برام افتاد که رابطه ام با خدا خیلی عوض شد. شب قبل اربعین همین سال 90 خواب حضرت زینب رو دیدم.خواب نبود.بیشتر مثل رویاهای صادقه بود که چند دقیقه یا ثانیه بیشتر طول نمی کشه.یه دفعه می ری تو هپروت و نمی فهمی دور و برت چی میگذره. تنها چیزی که از اون خواب خیلی واضح یادم مونده نگاه اون خانوم نورانیه. حقیقتش رو بخواهید تا قبل این یکی در میون نماز می خوندم.اما از اون شب بعد از نگاهی که اون حضرت به من کرد و خجالتی که کشیدم یه جور احساس مسئولیت می کنم.نسبت به دینم،خدا،... منتظر نظراتون هستم.سعی می کنم هر روز آپ کنم. در پناه حق!
نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 15:30 توسط مسافر |
|